در مورد نامه ای که داری مینویسی چنتا نکته به ذهنم رسیده
اول اینکه باید نظر و تصمیم خودتو با جدیت مطرح کنی نه اینکه طوری باشه که پدرت فکر کنه داری تصمیم رو بهش می سپاری. باید بگی با نهایت احترام برای نظر شما، تصمیم من اینه و روی این تصمیم کاملا جدی هستی
دوم اینکه یه جاهایی سعی کن اشتباهاتشون رو یادآوری کنی و اصول درستی که هست رو بگی. مثلا بگو من به عنوان یه انسان عاقل و بالغ که حق داشتم برای زندگیم تصمیم بگیرم، حق داشتم بدونم کی داره میاد خواستگاریم و اصلا دلم میخواد خواستگار بپذیرم یا نه و اگر قراره اون شخص رد بشه، بهم توضیح بدین برای چی بوده! تا ملاک ها رو بشناسم، دلایل رد و قبول رو بشناسم و اینکه روی چی باید تمرکز کنم و چی باید برام مهم باشه تمرکز کنم
ثانیا اصلا با چند نفر از این خواستگارا باید صحبت میکردم تا بفهمم آدما دنبال چی ان! خودم دنبال چی ام! ملاک هامو بهتر بشناسم، آدما رو بهتر بشناسم و خودمو بهتر بشناسم! طبیعتا تا با آدمای مختلف حرف نزنی، نمیفهمی کی داره راست میگه، کی دروغ میگه
یا یکی دیگه از اشتباهات اینه که اصلا به آدما مهلت معرفی نمیدن! از دور آدما رو محاکمه و قضاوت میکنن و براشون حکم صادر میکنن و از همه بدتر، دیگه برای اون آدم فرصت رشد و تغییر قایل نیستن! در حالی که همه آدما میتونن تغییر کنن و شرایشون تغییر کنه. دلیلی وجود نداره اگه به کسی جواب رد دادین، دو سال بعد باز همون آدم جواب رد بگیره!
یکی دیگه از اشتباهاتی که به نظرم باید توی نامه حتما بگی اینه که پدرت با توجه به اینکه نمیزاره خودت تصمیم بگیری، باعث شده هم تو هم بقیه بچه ها توی انتخابشون مردد باشن، نتونن بعدها خودشون تصمیم بگیرن و به نوعی همیشه وابسته پدر و مادر بمونن و چشمشون به دهن اونا باشه تابتونن یه تصمیم درست و حسابی بگیرن و الا نمیتونن. ولی مگه همیشه پدر و مادر پیش اونا هستن؟ نه! اینجوری هرگز به استقلال لازم برای ازدواج نمیرسن و بعدها به مشکل میخورن.
یکی دیگه از اشتباهاتی که میتونی از دریچه دین مطرحش کنی، اینه که بگو بابا شما حج رفتی، به خدا ایمان داری، نباید این ایمان برای ازدواج من معلوم بشه؟ اولا خدا روزی رسانه و خودش تضمین کرده ما رو غنی کنه! ثانیا پیامبر میگه اگر شخصی به خواستگاری دخترت اومد و از دین و اخلاقش راضی بودی، به این وصلت رضایت بده والا در زمین فتنه و فساد به وجود میاد! اگر بخاطر جواب رد شما، من کلا از ازدواج دلزده شدم و شوق و ذوقی که الان دارم (با تاکید) از بین رفت و یا این پسر از ازدواج دلزده شد و به گناه افتاد، شما میتونین فردای قیامت پاسخگو باشین؟ سوما اینکه من الان یه دختر مجردم که دینم گردن شماست و الان بخاطر مجرد بودن نمیتونم دینم رو کامل کنم و از عباداتم و کاراهام حداکثر استفاده رو ببرم. اگر فردا امام زمان از شما پرسید چرا نذاشتید ازدواج کنه، میخواید بگید چون غم نان شبشو داشتم و میخواستم توی خونه من بیشتر گوشت و برنج بخوره؟ این دلیل برای یه فرد خداباور قابل پذیرشه؟ و اگر من توی خونه شما باشم خدا میتونه روزی منو بده، ولی اگه برم خونه آقای عبدالهی، دیگه خدا راه خونه منو گم میکنه و نمیتونه بهم روزی بده؟
از تلاش دو نفره بگو و بگو با هم تلاش میکنیم و میسازیم! بگو آدم با کسی که باهاش امنیت داره و از نظر عقلی و منطقی و احساسی قبولش کرده خیلی بهتر میتونه رشد کنه تا با کسی که به دلت ننشسته! و این آدم از هر لحاظ به دلم نشسته و عقل و منطقم قبولش کرده. خودمم در کنارش تلاش میکنم.
و بگو که من با توجه به شناختی که از این آدم پیدا کردم، مطمئنم اگر باهاش رفت و آمد کنیم، خودتون متوجه میشید که انتخابم درسته. سعی کن بهشون این اطمینان رو بدی. بگو من چندین بار ازتون خواستم برید باهاش صحبت کنید. شما نه بخاطر شخصیت این آدم و احترام به غرور و شان این آدم، حداقل برای احترام به نظر و تصمیم من میرفتید باهاش دو بار صحبت میکردید حتی اگر ناراضی بودید چون این سرنوشت و زندگی منه و من باید تصمیم بگیرم.
بگو مطمئن باشید من ملاک هام رو با ملاک های شما تنظیم کردم و این فرد در همین محدوده قرار داره و بیشتر اخلاقیات و رفتارهاش شبیه شماست وگرنه اصلا انتخابش نمیکردم. فقط کافیه وقت بزارید و بشناسیدش.
از حمایت گری خانواده ها هم بنویس. خصوصا میتونی از مثال خواهرم استفاده کنی. که پدرم چجوری حمایت کرده و این نشون میده فراتر از انتظارها عمل میکنن و واقعا هوای بچشون رو دارن. و اگر باز مسئله امنیت شغلی بود، بگو خب اگر از این کار اخراج شد، حتی اگه تلاش های خودش راه به جایی نبرد، شما هم میتونی با توجه به قابلیت هاش براش یه کار دیگه ای براش پیدا کنی! مگه حمایت گری غیر از اینه؟
در پایان نامه همون چیزی که خودت گفتی رو بگو (اینکه اگر بازم این خانواده تماس گرفتن و جواب رد دادید، دیگه منو به عنوان دخترتون نبینید) شاید تهدید جواب بده. و بگو اگر بازم جوابتون منفی باشه، منم نظر خودمو تغییر نمیدم و همچنان صبر میکنم تا نظرتون تغییر کنه. میخواد یکسال باشه یا ده سال
در هیچ کجای نامه لطفا نترس و حرفاتو بزن. اگر این نامه محکم نوشته بشه، تمومه! وگرنه بازم باید چندین ماه صبر کنیم. الان فرصتیه که میتونی همه حرفاتو بگی











مگر غیر این است که حدیثی منسوب به امام علی (ع) هست که میفرماید «فرزندانتان را به انجام آداب خودتان واندارید؛ زیرا آنان برای زمانی، غیر از زمان شما آفریده شداند.» آیا شما ما را اینگونه تربیت کردهاید؟
با صلاح و مصلحت و مشخص کردن شأن نمیشود بچه تربیت کرد و او را از حرکت ترساند، یه سوال به ذهنم رسید یعنی شما این زندگی فعلی را در شأن من میدانید؟
شما از خود تا حالا پرسیدهاید معیار درست انتخاب چیست؟ معیار دخترمان چیست؟ آیا همه خودمان و افراد نزدیک ما یک فرد کامل هستند؟ آیا شرایط روحی و جسمی دختر با پسر یکسان است که برای هر دو یک نسخه درنظر بگیریم؟
اگر ظاهر و بخشی از کردار ما دینی و مذهبی هست باید از معصومین هم پیروی کنیم، نمیشود گلچین موارد را درنظر گرفت!
امام صادق (ع) میفرمایند «با همانی که خودت میخواهی ازدواج کن و از ازدواج با فرد پیشنهادی توسط والدینت خودداری کن!» این نشان میدهد که مطلقا نظر شما درست نیست! شما میخواهید من تا زمانی که شما صلاح میدانید و فرد مورد تایید شما میآید ازدواج نکنم، این زور است، حتی بدون تدبیر! آیا همانطور که از خطرات ازدواج زودهنگام خبر دارید از ازدواج دیرهنگام هم خبر دارید؟
این فرد اولین فردی نبوده که مستقیما به خودم گفته باشد! چرا تا آن موقع چیزی نگفته بودم، بخاطر اینکه میدانستم شرایط اولیه اشتراک خانوادگی را ندارد، حتی اشتراک با خود من! همچنین بلافاصله و کورکورانه یا حتی احساسی تصمیم به گفتن نگرفتم! چرا که نه من بچه هستم و نه وابستگی از قبل وجود داشته بود! در همان جلسه که موضوع را مطرح کردند بخشی از خواستههای ذهنی من را داشتن! دو ماهی فکر کردم بعد به شما اطلاع دادم! سپس، شما گفتید باید بیشتر صحبت شود ولی دریغ از اینکه بستر گفتوگو را فراهم کنید؛ با این حال من یک جلسه در محیط عمومی سوالات منسجمتری پرسیدم و با مشاور صحبت کردیم! باز شما حرفای من را نادیده گرفتید، که احساسی است! شما به من بگوید احساس دقیقا در کجای روند ما بوده است؟
بطور کلی لیست خواستهها باید موارد مهم و کلی باشد: (خلاصه بخشی را مطرح کردهام)
کفیت (هموزن بود-متناسب بودن) اعتقادی-نگرشی-ادراکی-اقتصادی-فرهنگی-ظاهری-سیاسی-شخصیتی
خانواده در بیشتر مباحث زندگی فرزند و همچنین بحث ازدواج میتوانند نقش مشورت و حمایتگری داشته باشند، نه با قهر، دعوا و زور حرف خود را پیش ببرند تا باید و نباید تعیین کنند، چرا که خط قرمز هر فرد در زندگی متناوت است!
(برای هر مسئله با کلی شور و شوق رفتار میکنید الا موردی که به بچههایتان مربوط است، حتی برای ازدواج داداش تحقیق کرده و چند خانواده را زیر نظر داشتید! همچین حقی هم در قبال دخترتان دارید، نه اینکه از فلان جا و فلان فرد استعلام فردی را بگیرید! پس حضور میدانی و نظر دیداری شما چه میشود؟)
در پایان: با تمام احترام و دوستداشتنی که به شما دارم، اگر دوباره این خانواده با شما تماس گرفتند، لطفا با نگاه به اینکه جواب من مثبت هست جواب بدهید.